گنجشکی باعجله وتمام توان به آتش نزديک ميشد و برميگشت!

پرسيدند:چه ميکنی؟گفت:در اين نزديکی چشمه آبی هست

ومن نوک خود را پر از آب ميکنم وآن را روی آتش ميريزم.گفتند:

حجم آتش در مقايسه با آبی که تو مياوری بسيار زياد است

و اين آب فايده ای ندارد.گفت:

شايد نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند ميپرسد :

زماني که دوستت در آتش ميسوخت تو چه کردی؟

پاسخ ميدهم :

هر آنچه از من بر مي آمد ...انجام دادم ...



برچسب‌ها:

تاريخ : پنج‌شنبه 07 آذر 1392 | 20:20 | نویسنده : masoomeh shahbazi | ارسال نظر(0)

.: Weblog Themes By VatanSkin :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران